مرتضى راوندى
3
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و نيكگفتار باشيد و ديوان را نيز نپرستيد » « 1 » پيدايش جهان گاهنبار و گاهباره هردو داراى يك معنى است و آن شش روزى است كه خداى تعالى عالم را در آن آفريد و مجوس در كتاب زند از زرتشت نقل مىكند كه حق سبحانه و تعالى عالم را در شش گاه آفريد و اول هرگاهى نامى دارد و در اول هرگاهى جشنى سازند و گاه گاهنبار اول ميديوزرم نام دارد و آن « خورروز » باشد ، كه روز پانزدهم ارديبهشتماه قديم است ؛ گويند كه يزدان از اين روز تا چهل روز آفرينش آسمانها را به اتمام رسانيد ، و گاه گاهنبار دوم ميديوسمه نام دارد و آن خورروز است كه يازدهم تيرماه قديم باشد ؛ گويند كه يزدان ازاين روز تا شصت روز آفرينش آب را تمام كرد ؛ و گاه گاهنبارسيم پيتىسهيم نام دارد . . . گويند يزدان از اين روز تا 75 روز آفرينش زمين را به اتمام رسانيد و گاه گاهنبار چهارم اياتهريم نام دارد و آن « اشتاد روز » است . . . گويند يزدان از اين روز تا سى روز آفرينش نبات و اشجار و رستنيها را به اتمام رسانيد ؛ و گاه گاهنبار پنجم ميدياريم نام دارد و آن « مهرروز » است كه 16 بهمنماه قديم باشد ؛ گويند كه يزدان از اين روز تا هشتاد روز حيوانات را بيافريد ، حيوانات چرنده و پرنده كه دو صد و هشتاد و دو نوع است از اين جمله 172 چرنده و 110 نوع ديگر پرنده . . . گويند كه يزدان از اين روز تا 75 روز آفرينش آدم عليه السلام كرد . . . » « 2 » ابوريحان بيرونى محقق نامدار شرق دربارهء عمر عالم چنين مىنويسد : ايرانيان مجوس عمر جهان را بنابر بروج دوازدهگانه دوازده هزار سال دانستهاند و زرتشت مؤسس دين ايرانيان چنين پنداشته كه پيدايش عالم ، تا زمان ظهور او سه هزار سال است . . . يهوديان با نصارى اختلاف بزرگتر دارند ، يهود مىگويند كه آنچه از زمان آدم تا اسكندر گذشته 3448 سال است و نصارى مىگويند كه 5180 سال است ، و بدين سبب يهوديان از زمان كاستند تا خروج عيسى در ميانهء چهارهزار سال كه وسط هفت هزار سال عمر عالم است واقع شود . . . « 3 » تا حدود يك قرن و نيم پيش كه علوم و دانشهاى بشرى پيشرفت چندانى نكرده بود ، اكثر محققان بر اين تصور بودند كه جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم ، بطور ناگهانى ، در چهار هزار سال قبل از ميلاد مسيح ، به وجود آمده است ؛ و اين معنى را ظاهرا از تفسير تورات و ديگر مذاهب سامى استنتاج كرده بودند . درميان مورخان بعد از اسلام محمد بن - جرير طبرى در كتاب معروف خود تاريخ الامم و الملوك كه در سال 352 ه . ق . محمد بلعمى وزير نامدار سامانيان آن را به فارسى برگردانيده است ، ضمن بحث از فرمانروايى كيومرث از اصل آدميان سخن مىگويد و مىنويسد : . . . گروهى از عجم گويند كه « آدم » او بود ( يعنى كيومرث بود ) و اين خلق از پشت اويند و او را گل پادشاه خواندندى كه از گل آفريده شده و جفت او
--> ( 1 ) . محمد جواد مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 72 . ( 2 ) . محمد حسين بن خلف تبريزى ، برهان قاطع ، به نقل از : دهخدا ، لغتنامه ، ص 78 ( به اختصار ) . ( 3 ) . ابو ريحان بيرونى ، آثار الباقيه ، ترجمهء اكبر داناسرشت ، ص 24 ( به اختصار ) .